اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي...

فرستاده تو ميزان خرد تو را رساند و نامه‏ات رساتر چيزى است که از سوى تو سخن راند . [نهج البلاغه]

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي...



شنبه 29/4/1387 ساعت: 4:1 عصر
 

 


ظهور و فرج، يعني پايان همه ي دردها، نابساماني ها، انحراف مسيرهاي انساني و گشودن هر عقده اي به دست منجي آسماني.


بشر از آغاز تا کنون، همکاروان درد و رنج و هماغوش ستمديدگي و تحمل بوده است. از آن همه ارزشها و حقوق ها که داشته محروم مانده است و استعدادهايي که با پرورش آنها مي بايست و مي توانست به عاليترين کمالات انساني برسد، در وجودش کشته شده و نابود گشته است. سازمانهاي رهبري بشر تاکنون همه فاسد بوده اند و ناقص. بشر دچار بوده است؛ دچار گرسنگي، دچار جهل، دچار بيعدالتي و اختلاف طبقاتي و ... زندگي چنان بوده و اکنون نيز چنان است؛ سراسر تحمل است و تحميل.


بدين گونه تاريخ زندگي انسان، چيزي نيست جز سرگذشت همين دردها و رنج ها.


تاکنون انسان زندگي را بدين سان گذرانده است.


آيا آينده نيز مانند گذشته هاست؟


آيا از فرجام خوش بشريت بايد مأيوس شد؟


آيا روزگار درد و رنج، محروميت و ناکامي، اندوه و گرسنگي، بردگي و بهره دهي به پايان نخواهد رسيد؟


آيا تاکنون که راه انسان به سوي روشنايي هاي بزرگ و فضيلت هاي پر ژرفا – پياپي- بسته شده است، زماني نخواهد آمد که سدها بشکند و راه ها هموار گردد؟


آيا بشر که تا اين دم در شامي تيره به سر مي برده است و روزي و روشناييي نديده است، خورشيدي بر زندگيش تابيدن نخواهد گرفت و تاريکي هاي  حياتش را روشن نخواهد کرد؟


آيا روزي نخواهد دميد که ديگر دردها به درماني رسيده باشد و نابسامانيها به ساماني؟


آيا روزگار سياه گرسنگي سپري نخواهد شد و انسان گرسنه فرصتي نخواهد يافت تا – فارغ از فکر معاش- به تکامل روح و کسب مفاهيم عالي انساني بپردازد؟


آيا روزي نخواهد آمد که همه در پيشگاه قانون برابر باشند و حکومت، حکومت قانون باشد، آن هم قانوني انساني و حقگزار؟


آيا آن هنگام فرا نخواهد رسيد که مستمندان در پاي کاخ ها جان ندهند؟ و زاغه ها در کنار آسمانخراش ها ديده نشوند؟


آيا روزگار تعديها، تضادها، برادر کشي ها، خودپرستي ها و سودجويي ها به سر نخواهد آمد و مردميها و فضيلتها جايگزين آن دگرها نخواهد شد؟


آيا نخواهد شد که هر انساني با آسايش و آسودگي زندگي کند؟


اين چگونگي زندگي انسان است که خروشها و خشمهاي مقدس را آفريده است و مي آفريند. و اين انگيزهاست که مصلحين راستين را، از روزگاران کهن تا هم اکنون، به پا داشته است و به پا مي دارد، تا آنچه که بايد باشد به وجود آيد........


 


برگرفته از کتاب: در فجر ساحل     تأليف محمد حکيمي


نوشته شده توسط: سليمانيان

يکشنبه 23/4/1387 ساعت: 7:48 عصر
 

مهدي(عج) در انديشه ي بيدار مسلمانان


دين اسلام، قضيه ي مهدي(عج) را تنها يک ايده و تفکر خيالي که بشارت قيام رهبري مبهم، در آينده اي نامعلوم جهت رهايي بشريت از ظلم و جور را مي دهد مطرح نساخته بلکه آن را به عنوان يک مسأله اعتقادي که داراي نشانه و علائم روشن و پابرجايي است، مطرح مي کند و اين اعتقاد در دل و جان و وجدان امت اسلامي و همچنين در زندگي سياسي و مبارزاتي آنها وجود دارد.


درحالي که امت اسلامي با چنين انديشه هاي منحرفي درگير است کوشش مي کند آن را تغيير دهد تا به اين وضعيت، رنگي اسلامي و سمت و سويي ديني دهد و در ميادين جهادي، با سمبل کفر و گمراهي و دشمنان دين مقابله نمايد. تمامي اين تلاشها براي فراهم آوردن زمينه هاي ايماني و مسؤوليت پذيري است تا براي پذيرايي و استقبال از رهبر منتظرش تناسبي داشته باشد؛ زيرا امت اسلامي در انتظار ظهور ناگهاني ايشان و مشارکت در قيام و انقلاب جهانگيرشان مي باشند و زمان استقبال از يک شخصيت انقلابي جهاني- آنگاه که تاريخش مشخص نشده باشد- معنايش آن است که دائماً مي بايست در حال آماده باش بود تا آن روزي که از وي استقبال و در جنبش انقلابي و جهاني وي شرکت کنيم؛ زيرا ما، همه روزه در انتظار ظهورشان هستيم.


نظريه ي شخصيتي انقلابي، جهاني و انتقام گيرنده ي از دشمنان خدا، به خودي خود، دنيايي را فرا خواهد گرفت که پر از ستم و جور مي شود و از فساد و گمراهي پر گردد، دنيايي که خواسته هاي مادي بر آن حاکم و سرنوشتش به دست طاغوتيان و زير سلطه نيروهاي ستمگر است. در حالي که انقلاب مهدي منتظر(عج) انقلابي است فراگير، که سراسر زواياي انحراف را که بر کره ي زمين سايه افکنده و با زور و قدرت، سلطه ي خويش بر اهل زمين تحميل نموده و آن را پر از ظلم و ستم نموده، متحول مي کند.


بنابراين چنين تصور متصل به غيبي که روح انقلابي و علاقه به جهاد را در وجدان مسلمانان دميده طبيعي است؛ زيرا چنين روحي است که در نهاد منظرين قيام و انقلاب، عليه ظلم،ستم،جور و شرک و مخالفت همه جانبه با انواع انحرافات را تجسم مي کند. اين روح، همه ي سرکردگان کفر و طاغوتيان، هرچند نيرومند بوده و داراي قدرت و سلطه فراگيري باشند را به مبارزه مي طلبد.


با وجودي که تفکر و ايده ي مهدويت، نماد فريادي است بس بلند بر تمامي طاغوتهاي زمين و مخالفتي است قاطعانه با تمامي شيوه هاي عدول از ارزش هاي الهي، با اين وصف يک فراخواني است روشن و آشکار که از مسلمانان مي خواهد؛ چه از لحاظ اعتقادي و چه از لحاظ عملي- با منشي درست- دقيقاً به اسلام پايبند باشند، چنانکه قيام حضرت مهدي(عج) و جنبش ايشان از جوامع اروپايي شروع نشده بلکه از درون جوامع اسلامي سرچشمه مي گيرد تا در ابتدا مسلمانان منحرف را تصفيه نمايد؛ مسلماناني که قبل از ظهور ايشان موفق به توبه و اصلاح باطن خويش نشدند.


بدين سان است که ما معتقديم قضيه ي مهدي منتظر- در تصور آگاهانه اسلامي- به تلاشي هدفمند جهت انتظار و جهادي بيدارگر تبديل شده است که منتظران را براي قدم نهادن در جهاد تربيت دروني که همان جهاد اکبر و مبارزه با شيطان و نفس امّاره است، رهبري مي کند. هدف هم در اين انتظار آن است که بر اين دو دشمن- نبرد با شيطان درون و نفس امّاره- غلبه کرده و درون را از انگيزه هاي  انحراف پاک نمايد، عواملي که فرد مسلمان را از سعادت ديدار مهدي منتظر(عج) محروم کرده و مانع از رفتن به سمت راو و روش ايشان مي شود.


در عين حال اسلام از همه ي مسلمانان مي خواهد که پا به ميدان نبرد اعتقادي، سياسي و جهادي بگذارند تا در روند مقدمه چيني ظهور و رهبر و پيشواي خود مشارکت داشته و در نهايت، آماده ي پذيرايي و استقبال از ايشان باشند. همچنين در فتوحات جهاني و تأسيس حکومت عدل الهي در سايه ي ولايت و خلافت جهان شمول ايشان، مشارکت نمايند.


برگرفته از کتاب مهدي منتظر(عج)


تأليف: مهدي فتلاوي


ترجمه: دکتر بيژن کرمي


نوشته شده توسط: سليمانيان

جمعه 14/4/1387 ساعت: 12:11 عصر
 

    ديباچه


    دست از طلب ندارم، تا کام من برآيد      يا تن رسد به جانان، يا جان ز تن برآيد


   جدايي من و تو، حکايت مثنوي بي نهايتي است که چشم و گوش جهان را ياراي خواندن يک دفتر کوچک آن را هم نيست.


    امروز هم، کلاس عشق بي استاد مي چرخد؛ و به رواق خانه ي چشم، گرد گريه پاشيدند؛ و در اين ميان، چاوش خوانان مژگان ها، ايوان ديدگان را هم آب پاشي کرده است. سرمشق الف انتظار، هنوز بر تخته ي دل پاک نشده و اينجا چه بسيار بي هويتم...!


    نکوهش مکن پروانه ي دل باختگيم را، که هزاران سال است به خانه ي هر کرم شب تابي، بي خود از خود سرَک کشيده ام، تا شايد نشاني از شمع جمالت، بر تاقچه ي خانه اش پيدا شود.


     شانه هاي خسته ام؛ به ضرب نيرنگ زمانه ي بي کردار کوفته شده و در اين تصورم که شايد بستر گونه هايم، ديگر مجال غمّازي را به لولي چشمانم نمي دهد و گودال زيرين پلک، مرداب قصه ي تنهايي من شده است.


     امروز را که مي نگرم، بيش از عمري است که حتي شعله اي در بيابان دنيا نيست؛ و آتش، از فراق تو سخت افسرده است.


     رازها را با که مي توان در ميان گذاشت، که باربُد سلطنت تو، يک جرعه از افسانه ي آب را سراييد، اما رگ رگ چشم بي خبران خون مي جوشانيد و تيشه ي حسادت مدعيان، راه چشمه ي حقيقت را مي خشکانيد.


     تو کجايي؟ که صبحگاهان، زوزه ي گوساله ي قوم موسي، اذان جماعت کوردلان گرديده و درگاه افزون خواهي سامري، براي خود ديوار نيايشي گشته است.


     تو کجايي؟ که صفحه هاي کتاب انجيل را بادبزن سرگين خر عيسي کرده اند؛ و به آيه هاي سترگ بشارتش، تار فراموشي در بافته اند.


     تو کجايي؟ که ديگر زمين نيز از خوفناکي طلسم افراسياب، به لرزه افتاده و از طالع کژدم گون اسکندر، به گريه نشسته است.


     اگر بر مضراب رهايي انسان گوشه سکوت مي نوازند، هرجي نيست، که راهِ نه توي گلو بسته است و طُرقه ي نغمه سرا، چند سالي است که درمانده و خسته است؛ و تقدير بي تو رفتن تا ناکجاآباد را به گوشه ي گريبان دل خستگي هامان دوخته اند.


     اي چامه ي جاويد، کي سروده مي شوي؟ چه زمان صفحه ي سياه تاريخ را مي آرايي، تا بندگانت گريه کنان، شاهکار بي چون تو را به تماشا بنشينند؟ تا آنجا تو باشي و منبر نياکانت و امتي که ابيات جمالت را هر لحظه، عاشقانه مشاعره کنند.


    عجب عاشق کشاني مي شود آن دم! که بر سرخ درخت سيبي تکيه زني و در آن لحظه که نسيم، در تار و پود گيسوان مجعّد و مشکين فامت غلت مي زند، خم ابروي نازنين علي را به هلال ماه تشبيه کني و حکايت رجز خواني هايش را براي اهل دل، نقّالي کني.


     واي و واي! آن لحظه ديگر آخر عشق است، که بر مي خيزي و حکايت لبان خشکيده ي زيباي نينوا را بر قافيه ي نوحه بريزي و در حلقه ي شور شوريدگان، ميانداري کني.


    و چه سود! که عمريست مشتاق منتظر، به خيال شيرين عسل گونه هايت خيره مي شود، اما هنوز که هنوز است، کامي از شيريني و حلاوت نچشيده است.


     اي جوهره ي آتش، پيکره ي زمين در انجماد و رکودِ بي خدايي يخ زده است؛ و صداي لرزه ي دندانهايش، فريادهاي التماس را منزوي مي کند. اما در واپسين نفس هاي باقي مانده، چشم اميد به شعله کشيدن ذوالفقار تو دارد. پس به رهايي خاک از زنجير کفر و به حرمت عشق ناکام گودال نشيناني که اثبات حقانيت خورشيد را مي کنند، زبانه بکش!


اي  پادشه  خوبان،  داد از غم  تنهايي       دل بي تو به جان آمد،وقت است که باز آيي


نوشته شده توسط: سليمانيان

سه‏شنبه 4/4/1387 ساعت: 10:51 عصر
 

     مابين قم و جمکران تمام چمنزار است


 


     آيت الله سيد محمد باقر ابطحي اصفهاني فرمودند: شبي در عالم رويا ديدم فضاي مابين قم و مسجد جمکران گويا تمام چمنزار است و داراي درخت هاي سبز که مهتاب بر آنها مي تابيد و نهرهاي آب در آن جريان داشت، درختي را ديدم که داراي شاخه هاي بسيار جذاب و سرسبز و صداي روح بخشي از ميان آن به گوش مي رسيد که به ذهنم خطور کرد، صداي حضرت داوود(ع) است و در وسط آن درخت جايگاهي بود که در آنجا آقايي نشسته و به نظرم آمد آقا حضرت بقية الله الاعظم امام زمان  (عليه السلام) است،صحبتي را به ميان آوردم که از ذکر آن معذورم، زيرا  اشاره به عهد و پيماني بود و سپس عرض کردم: «چه کنم که به شما قرب پيدا کنم؟» به زبان فارسي فرمودند: «عملت را عمل امام زمان قرار بده.» من به خاطرم اين معني رسيد يعني آنچه را به ذهنت مي آيد، اگر امام زمان بود  عمل مي کرد تو هم همان را عمل کن. به عربي به حضرت عرض کردم: و هوالامل، يعني « اين آرزوي من است.» گفتم چه کنم که در اين امر موفق باشم؟ به عربي فرمودند:« الاخلاص في العمل.» از خواب بيدار شدم، چراغ خاموش بود، قلم و دفتر حاضر کردم و آن دو جمله ي سؤال و جواب را نوشتم، فردا دربارهي اين دو جمله ي سؤال و جواب فکر کردم، به نظر آمد در جمله ي اول حقيقت تشيع و در جمله ي دوم راه موفقيت را که همان توحيد ذاتي و عملي باشد يافتم، اين دو جمله توصيه ي حضرت بود.


نوشته شده توسط: سليمانيان

شنبه 1/4/1387 ساعت: 9:21 عصر
 

توقيعي که به افتخار شيخ مفيد صادر گشت


 


       احمد بن علي بن ابي طالب طبرسي در کتاب(احتجاج) مي نويسد: مکتوبي در اواخر ماه صفر سال 410 (هجري) از ناحيه مقدسه امام زمان به شيخ مفيد محمد ابن محمد بن نعمان (قدس الله روحه) رسيد، مضمون توقيع اين است، اين مکتوبي است براي برادر با ايمان و دوست رشيد ابي عبدالله محمد بن محمد بن نعمان شيخ مفيد ادام الله اعزازه که از جمله پيمان هايي است که به وديعت نهاده شده و از بندگان خدا اخذ گرديده است.


 


       بسم الله الرحمن الرحيم:  سلام بر تو اي دوست مخلص در دين که در اعتقاد به ما با علم و يقين امتياز دادي. ما شکر وجود تو را به پيشگاه خداوندي که جز او خدائي نيست برده و از ذات بي زوالش مسئلت مي نمائيم که رحمت پياپي خود را بر آقا و مولي و پيغمبر ما محمد و اولاد طاهرين او فرو فرستد، و به تو که پروردگار توفيقاتت را براي حق مستدام بدارد و پاداش تو را با سخناني که از جانب ما گوئي با صداقت افزون گرداند، اعلام مي دارم که: به ما اجازه داده شده که تو را به شرافت مکاتبه مفتخر سازيم و موظف بداريم که آنچه به تو مي نويسيم به دوستان ما که نزد تو مي باشند برساني. خداوند آنها را به طاعت خود عزيز بدارد و با حفظ و عنايات خود مشکلات آنها را برطرف سازد.


       خداوند تو را با امداد خود بر دشمنانش که از دينش بيرون رفته اند، پيروز گرداند و در رسانيدن به کسانيکه اطمينان به آنها داري به طرزي که انشاءالله مي نويسم عمل کن.هر چند ما در جائي منزل کرده ايم، که از محل سکونت ستمگران دور است و اين هم به علتي است که خداوند صلاح ما و شيعيان با ايمان ما را تا زمانيکه دولت دنيا از آن فاسقان مي باشد در اين ديده است، ولي در عين حال از اخبار و اوضاع شما کاملاً آگاهيم و چيزي از آن بر ما پوشيده نمي ماند. ما از لغزش هائي که از بعضي شيعيان سر مي زند از وقتي که بسياري از آنها ميل به بعضي کارهاي ناشايسته اي نموده اند که نيکان گذشته از آنها احتراز مي نمودند، اطلاع داريم. گويا آنها نمي دانند که ما در رعايت حال شما کوتاهي نمي کنيم و ياد شما راا از خاطر نبرده ايم، و اگر جز اين بود از هر سو گرفتاري به شما رو مي آورد و دشمنان شما، شما را لز ميان مي بردند.


       تقوي پيشه سازيد و به ما اعتماد کنيد و چاره ي اين فتنه و امتحان را که به شما رو آورده است از ما بخواهيد.امتحاني که هر کس مرگش رسيده باشد، در آن نابود گردد و آن کس که به آرزوي خود رسيده باشد، از ورطه ي آن به سلامت مي رود آن فتنه و امتحان علامت حرکت ما و امتياز شما در برابر اطاعت و نافرماني ماست. خداوند هم نور خود را کامل مي گرداند، هر چند مشرکان نخواهند.خود را از دشمنان نگاه داريد و از افروختن آتش جاهليت بپرهيزيد. کساني که در اين فتنه به جاهاي پنهان پناه نبرده و در سرزنش آن، پناه گرفته اند چون ماه جمادي الاولي سال جاري فرا رسيد، بايد از آنچه در آن ماه روي مي دهد، عبرت بگيريد و از آنچه بعد از آن واقع مي شود، از خواب غفلت بيدار شويد.


       عن قريب علامت آشکاري از آسمان براي شما پديد مي آيد و نظير آن در زمين نيز ظاهر مي گردد که مردم را اندوهگين مي کند و به وحشت مي اندازد. آنگاه مردمي که از اسلام خارج شده اند بر عراق مسلط مي گردند و به واسطه ي سوء اعمال آنها اهل عراق دچار ضيق معيشت مي شوند، سپس اين محنت با مرگ يکي از اشرار از ميان مي رود و از مردن او پرهيزکاران خير انديش خشنود مي گردند و مردمي که از اطراف عالم آرزوي حج بيت الله دارند، به آرزوي خود مي رسند و به حج مي روند.


      هر مردي از شما بايد به آنچه که به وسيله دوستي ما به آن تقرب مي جست عمل کند و از آنچه مقام او را پست مي گرداند و خوشايند ما نيست اجتناب نمايد، زيرا خداوند به طور ناگهاني انسان را برانگيخته مي کند، آن هم در وقتي که توبه سودي به حال او ندارد و پشيماني او را از کيفر مه نجات نمي دهد. خداوند تو را به رشد و کمال الهام بخشد و با لطف خود به رحمت واسعه ي خود توفيق دهد.


نوشته شده توسط: سليمانيان

چهارشنبه 29/3/1387 ساعت: 10:49 عصر
 

 


    بر اساس روايات، حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) داراي نامها و القاب متعددي است مانند: مهدي، قائم، منتظر، صاحب الامر، حجت، خلَف صالح، سيد، بقية الله، منتقم، همنام پيامبر محمد(ص) و هم کنيه ي پيامبر(ص) ابوالقاسم مي باشد، هر کدام از اين نام ها بيانگر يکي از ويژگي هاي اوست:


    او «مهدي» است، چرا که او به سوي حق و عدالت آشکار و نهان، هدايت مي شود، و خداوند او را به اسرار و زمينه هاي نهان رشد و صلاح، ارشاد مي نمايد.


    او «قائم» است، زيرا به بزرگترين قيام در تاريخ بشريت دست مي زند، قيامي که سراسر آن عدالت و حق و خداپرستي است.


    او «منتظَر» است، زيرا مردم همواره در انتظار ظهورش هستند، تا براي پاکسازي سراسر زمين، از هر گونه ظلم و جور قيام و انقلاب نمايد.


    او «صاحب الامر» است، زيرا او امام بر حقي است که اطاعتش به عنوان «ولي امر» مطابق آيه ي اولي المر(59 نساء) واجب است.


    او «حجت» است، زيرا حجت خدا بر جهانيان مي باشد، و خداوند به وسيله ي او، حجت را بر جهانيان تمام کند.


    او «خلَف صالح» و « آقا» است، زيرا همان خط فکري امامان(عليهم السلام) و پيامبر اسلام(ص) را دنبال کرده و اجرا مي نمايد و اين خط را به طور شايسته آشکار مي کند و با عزت و آقايي کامل، در همه ي عرصه ها آشکار شده و مي درخشد.


    او «بقية الله» است، چرا که باقيمانده و عصاره ي ماندگار پيامبران و امامان و اولياي خدا است، و ذخيره ي جاويد براي احياي قرآن و اسلام ناب و مايه ي رهايي از آلودگي ها و زنجيرهاي اسارت است و فرمان خدا را اجرا نموده و نام خدا را در همه جا آشکار مي سازد و برنامه ي شيطان و شيطان ها را محو و نابود مي نمايد.


     او «منتقم» است، چرا که انتقام خون امام حسين(عليه السلام) و مظلومان را از ستمگران خواهد گرفت.


نوشته شده توسط: سليمانيان

يکشنبه 26/3/1387 ساعت: 12:36 صبح
 

سلام


قبل از اينکه کتابي را معرفي کنم بايد به خاطر کم کاري اين يکي دو هفته ي اخير از شما عزيزان عذرخواهي کنم ، چون زمان امتحانات پايان ترمه و تا دلتون بخواد جزوه ي نخونده رو دستم مونده که نمي دونم با اونا چي کار کنم...


در ضمن متذکر مي شم که شديداً به دعاهاي شما نيازمندم   تا اين دوران طاقت فرسا!(که فيل رو از پا در مياره) به خير و خوشي بگذره و دوباره با شروع ترم جديد( البته با سه ماه استراحت مطلق) روز از نو روزي از نو!( درس نخوندن طول ترم و عزاداري شب امتحان)


البته يکي دو امتحان رو به شدت خراب کردم  (حالا نه به اون شدتي که شما فکر مي کنيد!!!)، که جز لطف خداوند و کرم استادان گرامي از کسي کاري ساخته نيست...


 


 جنگ يا صلح


 


·        سيره ي مهدي موعود در برخورد با اهل زمين بر مبناي  جنگ و کشتار است يا صلح و آشتي؟


·        آيا به برق شمشير از کشته پشته مي سازد؟ يا نگاه مهربانش شوق و شرم توبه را در دل انسان ها مي نشاند؟


·        ارمغان مهدي موعود براي انسان هاي خسته از ظلم و جور چه خواهد بود؟


    کتب ارزشمند  "جنگ يا صلح" پزوهش يا تحليلي عميق از روايات و مسائل پيرامون ظهور حضرت ولي عصر ارائه مي دهد و بر مبناي  ادله ي قرآني، روايي و عقلي ثابت مي کند که بسياري از احديث يا مطالبي که بيانگر کشتار هايي وسيع و چهره اي خشن و جنگجو از امام زمان(عج) مي باشد، مخدوش و جعلي هستند و سيره ي حضرت اين چنين نخواهد بود.


     امام انسان کامل است و برترين و کامل ترين و زيباترين راه ها را براي هدايت و نجات انسان بر مي گزيند. او با منطق و محبت خود، روح و قلب انسان ها را تسخير مي کند، پيش از آنکه با برق شمشيرش کشور ها را فتح کند.


     آري او اباصالح است و با سيره ي صالحانه اش صلح و آشتي را در زمين حاکم مي کند، بياييد او را بهتر بشناسيم...


       «جنگ يا صلح»   «انتشارات مؤسسه فرهنگي مطالعاتي شمس الشموس»


نوشته شده توسط: سليمانيان


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[29/4/1387- 4:1 ع] آيا....
[23/4/1387- 7:48 ع] مهدي (عج)در انديشه ي بيدار مسلمانان
[14/4/1387- 12:11 ع] دلنوشته
[4/4/1387- 10:51 ع] جمکران
[1/4/1387- 9:21 ع] شيخ مفيد
[29/3/1387- 10:49 ع] القاب امام
[26/3/1387- 12:36 ص] معرفي کتاب
[آرشيو شده ها]


 RSS 
خانه
شناسنامه
پارسي بلاگ
پست الکترونيک

:: کل مهمانان گل طه ::
2349

:: مهمانان امروز ::
9

:: مهمانان ديروز ::
8

:: پيوندهاي روزانه ::

:: فهرست موضوعي يادداشت ها::

نگاهي بر زندگي حضرت مهدي(عج) [13]
علائم ظهور [2]
مسجد جمکران
امام در آيينه ي شعر [4]
دلنوشته [8]
جلوه هاي ظهور [10]
حضرت نرجس(عليها السلام) [6]
پاسخ به چند سؤال در رابطه با امام عصر(ع) [16]
جزيره ي خضراء [2]

:: درباره من ::

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي...
سليمانيان[67]
سعي شده در اين وبلاگ‍، مطالبي در رابطه با آقا امام زمان(عج) گنجانده شود. اميدوارم با استفاده از اين مطالب، شناختي هرچند اندک درباره ي مولايمان امام زمان(عج) به دست بياوريم. چون روايت شده که: هرکس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.

:: لوگوي اي گل طه::

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي...

:: لينک دوستان من ::

:: لوگوي دوستان من ::




















:: موسيقي وبلاگ ::

:: وضعيت من در ياهو ::

يــــاهـو

:: اشتراک در اي گل طه ::

نام:

ايميل:

 

*
*
*
*

اين صفحه را صفحه ی خانگی خود کنيد


Javascripts



SongCode.blogfa